Azita Ghahreman
|
روزنامه بهار/ فروردین 1389
.شاید شعر ، به نسبت دیگر قالبهای ادبی یکی از شخصی نویسیترین آنها باشد. در این میان مخاطب چه جایگاهی دارد؟
همه هنرها شخصی هستند . هنر تنها چیزی است که با فردیت ؛تجارب و دریافت های درونی یک هنرمند ساخته میشود شعر هم مانند هر هنر دیگر اعلام حضور من یک انسان است .جهان در تجربه ی او دوباره تعریف میشود..این سرزمین ساخته شده از کلمات محل ملاقات مولف و مخاطب است . شاعر شعر را با همه ی زندگی و لحظه هایش میسازد ؛ مخاطب کنجکاو و شیفته اگر با تعمق به شعر نزدیک شوداثر در او دوباره متولد میشود . حوصله اندک و میل به آسان گیری میتواندحتی هر شعر خوبی را بی ارزش به حساب بیاورد .با نگاه شتابزده و پیش داوری اثر دری قفل و بی عبور می ماند . همه چیز بر عهده مولف نیست آن سو میلیونها نفر آدم با سلیقه و علایق بیشمار و تنوع و تفاوت های بی حد کتاب را در دست میگیرندکه هر کدام در جستجوی خود هستند . شاعر خواننده را با زاویه نگاهی متفاوت برای درک مسایل مشترک انسانی از مسیر خود به تماشا میبرد .بخش مهمی از این همراهی به نحوه بیان و دعوت شاعر بستگی دارد . مخاطب نیز باید شوق این سفر را داشته باشد.ازترس گم شدن از نشانه های ناآشنا نهراسد .
2 - به مخاطب چقدر در این مجموعه توجه داشته اید؟ / چطور میشود تحت یک نام همه این طیف را دریک کلمه خلاصه کرد وبه عنوان یک شاعر پسند همه را در نظر گرفت . فکر میکنم مقدس ترین کار شاعر فراموش کردن این مفهوم گنگ و کلی است . باید از این وهم فاصله گرفت. شگرد فکر کردن به مخاطب در واقع پوششی برای یک معامله سودمنداست . تلاش پذیرفته شدن به هر شکلی از طرف شیوه های مرسوم و عادات جمعی ؛ تحت عنوان فهمیده شدن . آفرینش یک اثر از لحظه ای شروع میشود که تمام سدها و اجبار و وظیفه های خواسته شده و منیت و ترس هایت را کنار میگذاری و باصمیمیت و آزادی و شجاعت درونی برای بیان خودت به یافتن بهترین شکل ارایه موضوع توجه میکنی . آن وقت تو یکی از میلیون ها آدمی میشوی که درونا با تو یکی هستند مرکز وصل شاعر به تمام کسانی که کار او را روز ی می خوانند؛ جایی در قلب اثر است. شعراگر با همه وجود نوشته شده باشد آن وقت متعلق به همه است. این توجه به مخاطب است . یک سلوک دشوار و همیشگی در کار نوشتن که آرزویش برداشتن فاصله بین شاعر باخودش و دیگران است . نه شعار وآسان نوشتن به سبک و سیاق مرسوم .
هیچ شاعری نمی نشیند تا برای مخاطب که همان توده انسانی بی شکل یا تعریف شده طبق کلیات است ؛ نسخه ای بنویسد مگرتقلید باشدیامدح ویا از این قبیل ... ادبیات رئالیست سوسیالیستی یا هر نوع تفکر اقتدار گرا از آزادی هنرمند سودی نمی برد وهمیشه ازنفی آزادی هنرمند تحت عناوین مختلف بهره برداری کرده . در شوروی بسیاری از بزرگترین شاعران دوران محکوم به مرگ شدند . در تبعیدویا شکنجه جان خود را از دست دادند . تحت اتهام ادبیات بورژوایی؛ گفتند این ادبیات مخاطب ندارد توده ها آن را نمی فهمند . در واقع تخیل و آزادی روح هنر بود که این همه برای آنها ترسناک بود . چرا شاعران و فیلسوفان بسیار در تاریخ خودمان؛ مثل رابعه حلاج و سهروردی جان خود را بر سر این کار گذاشتند. متفاوت اندیشیدن . گفتند آن چه اینها مینویسند مردمان را به کار نیاید آ ن را درنیابند و مشوش شوند . . 3- شما هم در نهایت از مخاطب انتظار یک تاثیر حسی صرف فقط دارید ؟
هیچ انتظاری ندارم اصلا به این چیز ها فکر نکرده ام . شاید کسانی باشند که در یک شعر سطر هایی را با خود یگانه ببنیند یا شعری تماما برایشان خوشایند باشد چه بهتر از این . نه مخاطب و نه شاعر انتظار و وظیفه ای در قبال هم ندارند . یک کتاب شعرفقط صحنه ای برای دیدار در کلمات است . کشفی درباره زندگی ؛ یک تجربه زیست شده عاطفی که به اشتراک گذاشته می شود .
4. زبان کار شما از کلماتی ساده شکل گرفته است. اما ساختار این زبان به نحوی است که ارتباط با شعر را سخت میکند. اما توی نثر شما اتفاق دیگری میافتد و ما با زبانی ساده، سرراست و گاه شوخ مواجه هستیم. دلیل این همه تفاوت بین جهان نثر و شعر شما چیست؟
بله ممکن است ارتباط با بعضی از شعر ها ی کتاب سخت تر باشد اما نه همه ی آنها..فکر میکنم شعر به عینیت درآوردن احساسات ؛دریافت های ذهنی و تخیل است. یک جهان سیال و فرار که معنا را در کلمات و تصاویرعاطفی به دام می اندازد . در شعر زندگی با تاثیرات حسی و عواطف انسانی تعریف و کشف می شود . اما داستان عینیتی است که در ماجرا و وقایع روایت میشود تا از طریق شخصیت ها و گفت و گو دریافت های ذهنی ما را از وقایع جهت بدهد . ربط اتفاقات را به ما یادآوری کند. داستان بیشتر با حس سرگرم کننده گی ؛ جذابیت ماجراجویی و درک زندگی از طریق همنشینی حوادث ارتباط دارد . بیان عینیتی بیرونی است که معنی بودن راشرح میدهد. شعر بابیان رمز هاو دریافت های درونی ما تاثیری حسی از جهان تصویر میکند.حتما این تفاوت بین نثر وشعر در من ناشی از تفاوت نگاه من در بیان شعر ی و قصه گویی است . فاصله بین چیز هارا در خود کشیدن و درونی کردن آنها با چیز هارا از درون خود به بیرون پرتاب کردن .
5. شما عکاسی میکنید، نقاشی، شعر داستان، ترجمه. اما چه چیز منجر به شعر میشود؟ سال ها پیش در یک دوره آموزش سینما شرکت کردم در آن جا علاوه بر تحلیل فیلم و تاریخ سینما عکاسی هم یاد میگرفتیم . اما از آن زمان دست به دوربین نزدم تا وقتی در سرزمینی با زبان بیگانه دوباره احساس کردم تنها شکل مداوای ارتباط من با اطرافم ؛عکس گرفتن است تااین سکوت رادر تصویر ها به حرف زدن وادار کنم.نتیجه اش عکس های بسیاری شد که در سفرهایم به هند؛ ایران و هر جایی که سفرداشته ام تا به حال گرفته ام.از بچگی نقاشی میکردم شاید همه دورو بری ها توقع داشتند من نقاش شوم . اما بعد ها نوشتن برایم مساله اصلی شد شکل زندگیم همیشه فرصت به همراه داشتن یک قلم و کاغذ را به من می داد و در خانواده مان بیشتر از هرچیزافراد شاعر به دنیا آمده اند. گاهی گفته ام شاعری من بر روی عشق به نقاشی و داستان نویسی شکل گرفته برای همین شعر هایم پر از تصویر است و گاه داستان گونه . اما واقعیت این است که در تمام سال ها هم داستان نوشته ام و هم به صورت آماتور نقاشی میکردم . در چهار سال اخیر تنهایی به من فرصتی داد تا آرام کنار خاطراتم بنشینم داستانهایم را جمع و جور کنم ؛نتیجه اش چهار مجموعه آماده چاپ شد. رازوارگی شعر بیشتر از هرچیزی مرا همیشه یا خود به یک کنکاش و جستجوی حسی بی پایان در خودم واداشته نیازی برای یافتن یک ارتباط عمیق معنایی در همه آنچه زندگی من بوده است . اما اگر شوق داستانگویی من نبود نمی دانم چطور میتوانستم همه خاطرات و تجربه های پراکنده را به یک ارزشی متفاوت تبدیل کنم تا به این بودن بی قواره شکلی مهربان ببخشم .
6. فکر میکنید شعر اکنون ایران در مقایسه با شعر جهان چه جایگاهی دارد؟ در ادبیات چیزی به اسم مقایسه وجود ندارد .نه مسابقه ای هست و نه رقابتی . تفاوت هاو ارزش هایمان برخاسته از همه دوران های فرهنگی و تاریخی هستند که ما از سر گذرانده ایم. من ادبیات همه جهان را نخواندهام و قضاوتی ندارم . اما میدانم ترجمه تنها راه نزدیک کردن انسان ها و آشنا کردن مردمان با هم است . ترجمه ی و چاپ مجموعه چهار کتابم در سال گذشته به سوئدی برایم تجربه خوبی بود .نقدها و معرفی کتاب در روزنامه های سوئدی نشان دهنده این بود که شعر ها توانسته اند با خوانندگان ارتباطی بیش از آنکه انتظارش داشتم برقرار کنند . شعر ما شباهت ها و تفاوت ها ی خودش را با ادبیات دیگر نقاط دارد . شباهت ها یمان به درک و گسترش آن چه میگوییم کمک میکند و تفاوت ها شوق و کنجکاوی بیشتری برمی انگیزد تا شناخته شویم . دیدن این فرهنگ و ادبیات با همه آن چه ما گفته اییم و از سر گذرانده اییم ؛بوده اییم و هستیم. اینها همه ارزش های ماست . مهم اعتماد به خویش است؛ خود بودن .در مسیر خود رشد کردن .
|