Azita Ghahreman

 Swdeish اشعار عکس  نقاشی   تماس   نوشته ها  نقدآثار   کتابها   داستان     صفحه ی اول         

 

داستایوسکی

 

خورخه لوئیس بورخس

 

ترجمه: آزیتا قهرمان

 

 

مانند کشف عشق  ،‌  مانند کشف دریا  ،‌‌ کشف داستایوسکی در زندگی شخصی اتفاق مهمی به حساب می آید .  این حادثه معمولا در اوایل جوانی رخ می دهد .   وقتی کمال در جستجوی  نویسندگان با ارزش است .  در ۱۹۱۵ در جنوابود که  نسخه ی انگلیسی  جنایت و مکافات را با ترجمه خواندنی  کنستانس گارنت ،  حریصانه خواندم .  رمانی که دو قهرمانش یکی قاتل و دیگری روسپی بود .   آن  زمان بنظرم رسید این  وضعیت کمتر از زمانی که جنگی ما را محاصره کرده باشد   وحشتناک نیست . در صدد یافتن

 بیو گرافی نویسنده ی کتاب برآمدم : پسر یک دکتر ارتش که متهم به قتل بود ، داستایوسکی  در ۱۸۸۲- ۱۸۲۱  فقر ،  بیماری ، زندان ، و تبعید را شناخت با پشتکار برای نوشتن تمرین کرد به سفر رفت و دست به قمار زد و  در آخرین روز های حیاتش معروف شد .  او در شیوه  بیان  روش  بالزاکی  را پیش گرفت   ، درگیر یک پا در هوایی   توطئه آمیز،   محکومی   که عملا  به   سوی مرگ گام برمی داشت  و تا جایی پیش رفت که همه ی   همراهانش اعدام شده بودند .  

در نوشته های داستایوسکی  همه ی اینها  به چیز دیگری بدل شده اند او چهار سال تحت فشار در اردوگاهی اجباری کار   در سیبری رنج  کشید ، چیزی که هرگز از یاد نبرد .

 او مدینه ی فاضله ی  فوریه  ، اون و سن سیمون را تفسیر کرد و شرح داد

داستایوسکی  یک سوسیا لیست و یک روس متعصب  بود .  تصور می کنم در همان روزها به گونه ی  خدایی بزرگ و ژرف نگربا توانایی همه هستی انسانی را درک و تبرئه کرد .

گاه از اینکه او در حد یک سیاسی کار محض  نزول کرده   تا تبعیض ها را محکوم کند متعجب شده ام . خواندن کتابی   از داستایووسکی  رخنه کردن در شهر بزرگ و ناشناخته درون ماست نفوذ به  تاریکی های های یک جدال ....

   خواندن  جنایت و مکافات مابین دیگر چیزها  برایم چیزی را   فاش ساخت که تجربه آن را نداشتم  ، جهانی  متفاوت از آن چه من زیسته ام .  وقتی جن زدگان را خواندم احساس کردم به  وطن  بازگشته ام  . استپ ها بزرگ نمایی مراتع و دشت ها بودند . واروارا پتروونا  و استفان تورفیموویچ  ورخوونسکی کینه توزانی   با آن   اسم های

 بد قواره همان  آرژانتینی  های بی اعتبار  قدیمی...   کتاب با شادی و سرور آغاز

می شود و  حتی راوی داستان  نمی تواند پایان تراژیک  آن را حدس بزند .

در مقدمه ی یک آنتو لوژی ادبیات روسی ، ولادیمیر ناباکف  اظهار می کند که حتی صفحه ای با ارزش در آثار داستایوسکی نیافته تا در این مجموعه بگنجاند .  این بایستی به آن معنا باشد که قضاوت درباره داستایوسکی نه بر اساس هر صفحه بلکه  ترجیحا  در کلیت صفحاتی که کتاب را دربردارد ،  میسر است .

 

 

 

 

 

INDEX