Azita Ghahreman

 Swdeish اشعار عکس  نقاشی   تماس   نوشته ها  نقدآثار   کتابها   داستان     صفحه ی اول         


 

جنبش سبزدر جاده تاج محل

 

 

داریم می رویم تاج محل . صبح زود از خواب بلند شده ایم تا به موقع برسیم . از دهلی تا آگرا حدود ۴ ساعت فاصله است . می رویم ،می رویم و می رویم . تا از شهر خارج شویم خود مکافاتی است . دهلی آسمان ندارد یک دیواره ی خاکستری اریب کشیده شده بالای سرت مثل مشمای چرک ، از تهران بدتر ، بی هیچ وزش نسیمی در اول پاییز.شهری بزرگ و به نسبت تمیز تر از شهر های دیگرهند  با آن آسمان تقلبی اش باز هم زیبا اما بشدت دلگیر

 

از شهری به نام فرید آباد رد می شویم اینجا غلغله کامیون هایی است که مثل گونی روی هم آدم بار کرده اند ،

کار گرانی که برای کار به شهر های اطراف یا دهلی می روند . اتوبوس هایی که از در و دیوارش آدم آویزان است و روی سقفش آدم ها نشسته اند ..ریکشا های اینجا کمی بزرگتر است وقتی شمردم بعضی هیجده نفر را سوار کرده بودند. بلبشویی است از صدای بوق و شیپور و داد و آواز هندی و فریاد.

می رویم و این روستاها و دهات و شهر کها چنان مسیرشان پر از جمعیت است که هیچ مسافت خالی به عنوان فاصله وجود ندارد ..بعد از یکساعتی می بینیم یک جاده را بسته اند .جاده ی برگشت از سمت آگرا وهمه ی ماشین ها از یک مسیر می روند ..... برایم دیدن جاده ای در اشغال ده ها کامیون با بسته های آویزان به دیواره اش عجیب تر از زنانی است که کیسه های بزرگ کلم و پیاز و سیب زمینی را وسط جاده خالی کرده اند دیگ و سه پایه روشن کرده اند نشسته اند به آشپزی ...به فاصله ای مرتب کامیون ها ایستاده اند و زن ها همان طور هر یک کیلومتر بساطی علم کرده اند ...آن قدر گیجم که این را هم به عنوان عجایب هند می بینم در هند همه چیز ممکن است ....تا زه بعد از مسافتی طولانی که از کامیونهای تلمبار از اثاثیه و زن ها ی آشپز و مردانی ولو در جاده رد می شویم . ردیف مرتب آدم هایی را می بینیم که در دسته های مرتب و در گرو ه های شاید صد نفره به آرامی  ؛ زن و مرد با پرچم های سبز در صفوفی بسیار منظم در حال حرکت هستند و جلو می روند.همان طور صورتم را چسبانده ام به شیشه و نگاه می کنم دلم می خواهد پیاده شوم... راننده می گوید نمی تواند در این جاده ی تنگ بایستد ، اشکم در آمده .پسرم  متعجب است چه چیزی برایم اینقدر جالب است ..راستش دلم برای راهپیمایی و تظاهراتی که فرمایشی نباشد تنگ شده .و قتی می فهمم همه ی این جماعت دهقانانی هستند که به عنوان اعتراض خانه ی خود را رها کرده اند تا برای پس گرفتن زمین و داشتن امکاناتی برای زندگی بهتر صدایشان را به گوش همه برسانندبعد از سال ها چه آرزو ها و خاطراتی در ذهنم زنده میشود . آنها پیاده به سمت دهلی راه افتاده اند  و تا وقتی دولت به مشکل آنها جوابی ندهد در خیابان های دهلی چادر خواهند زد . ماجرا از روزی شروع می شود که زن و مردی کشاورز تنها زمین خود را نمی توانند از ارباب زورگو پس بگیرند ..از دیرباز این منطقه که به یوپی در اوتراپرادش  معروف است در دست بزرگ مالکان و جیره خواران آنهاست و مردم این ناحیه از دست آنها هیچ وقت نتوانسته اند آسایشی داشته باشند . این منطقه در دست ایادی اربابا ن که به شرارت و و رشوه گیری ، زد و بند و ضرب و جرح و حتی آدم ربایی معروف هستند اداره میشود ... عاقبت زن و مردی روستایی تک و تنها  با دست خالی ؛ از ده خود یک راهپیمایی را به عنوان اعتراض به سمت دهلی آغاز می کنند در این میان و در مسیرراه دهقانان و مردان و زنان بسیاری از مناطق اطراف و روستاها به عنوان همدردی با آنها همراه می شوند . این راهپیمایی در ماه مارس ۲۰۰۷ شروع شده بود وتا ۲۹ اکتبر هنوز تا دهلی ۶۰ کیلومتری مانده بود ...آنها هر روز ده کیلومتر بی در گیری و اغتشاش راهپیمایی می کردند و تا آن روز ۲۷ اکتبر 2007 جمعیت آنها به ۲۵۰۰۰ نفر رسیده بود ...کسانی در شهر های مختلف کمیته ی دفاع تشکیل داده بودند و روز به روز گزارش مسیر و اتفاقات و انعکاس خواسته های آنان در مجلس و برخورد دولت گزارش میشد از تمام دنیا حتی کسانی آمده بودند وبه آنها پیوسته بودند و شاید همان ها با این نظم و انظباط تشکیلات را اداره می کردند . آنارشیست ها، کمونیستها، سبز ها ،گرو های مدافع حقوق زنان و روزنامه نگاران وفیلم برداران از هند و تمام اروپا و آمریکا و کانادا وارد این راهپیمایی بزرگ  شده بودند و هر یک علاوه بر کمک به گرو های معترض آگاهی واطلاعات میدادند .پلیس هند با صلح و مراقبت میام راهپیمایان  حرکت میکرد .شورای هماهتگی فعالیت ها را یک دست می کرد و بخشی از مجلس هند و احزاب و گرو هایی در دولت یا فعالین سیاسی برای تبلیغ به این گروه ۲۵۰۰۰ نفری کمک غذایی کردند .در طول راه خواسته ها مدون شده بود آشفتگی ها و دردها و اهداف این گروه  شکل و برنامه ای پیدا کرده بود . کسانی پیدا شده بودند که حتی رهبری این توده ی در حال پیشروی را در کنترل بگیرند

دوست نویسنده هندی ام ناصره شرما  و قتی روز بعد کنجکاوی و بی قراری مرا دید ...با سردی جواب داد که این فقط یک بازی سیاسی در استانه انتخابات محلی است .. به او گفتم نه ماه از شروع راهپیمیای میگذرد و این مردم خواسته هایی بر حق دارند و اتحاد و شوق آنها مبین اصالت آنهاست . اما او در طول سالیان خبرنگاری و نویسندگی ماجرا هایی چون این  در هند بسیار دیده بود .

ما به سمت تاج محل می رفتیم و گرو ه گرو ه مردمانی با لباس های رنگین اما ژنده وپابرهنه و بعضی نیمه لخت در حالی که نقش سا ل ها رنج و گرسنگی را بر چهره و اندام داشتند به آهستگی با پرچم های سبز به سمت دهلی می رفتند.

 

به تاج محل رسیدیم در صفی ایستادیم تا بلیط بگیریم بلیت ورودی تاج محل برای هندی ها ...مجانی. و برای از توریست ها ...150.روپیه است.. وارد میشویم و به سمت راست می پیچیم دروازه ای بزرگ که در ورود به محوطه تاج محل است هشتی مانندی که در چهار سمت در دارد به ایوانی در مدخل حیاط میرسیم و حالا تاج محل با آن سفیدی تابناک میان غبار و مه ی که از رود جمنا بر میخیزد ایستاده است و می درخشد . راستش احساس آدم در لحظه ی روبرو شدن با آرزویی که روبرویت قد کشیده در ابتدا گیجی است . شلوغی و سرو صدا و جماعت توریستی که همه ی فضا را پر از احساس حضور آن مقبره می کاهد...حالا باید پای برهنه وارد سالنی شوی همه دور و بر روی دیوار ها اشعاری به خط و زبان فارسی نوشته اند. معماری تاج محل از همان قاعده اماکن مقدس ایرانی اسلامی تاثیر کرفته دالان ها گنبد و دیواره های پر از نقوش و خطوط و مقبره مستطیل شکل که دروسط فضایی چند وجهی قرارگرفته تا چرخیدن و طواف را آسانتر می کند آنجا مدفن ممتاز خانم زن شا ه جهان است پنجمین شاه مغول از سلسله ی گورکانی که این بنا را به رسم عشق و وفاداری برای همسرش بعد مرگ او ساخت . وقتی از مقبره خارج می شوی در ایوان بلند ی که مشرف به اطراف است برکه ی کم عمق و آرامی را می بینی که بشدت پر از اندوه و خاکستری می نماید از پله پایین می آییم . همه ی مردم چه هندی و چه توریست های خارجی در این مکان ها وسواس عکس گرفتن پیدا می کنند . اما هندی ها بایستند و دستتشان را به صورتی بالا بگیرند که انگار نوک تاج را بین دو انگشت گرفته اند

.. تازه وقتی که از آن عمارت مرمرین که براستی شگفت و پر از ابهت مینماید فاصله می گیری. دوست داری از دور در سکوت به تماشایش بنشینی ..تاج محل با آنکه در عکس ها اسطوره ای تر است و زبیا تر.. اما حتی از نزدیک تو را وادار به درک و حس حالتی درونی می کند که مدت ها با تو ست. آگرا با آن که شهری است که تاج محل را در خود دارد یکی از زشت ترین و کثیف ترین شهر های هند است

.در برگشت ازکنار همان جاده ای باید بگذریم که صبح جماعت راهپیمایان می گذشتند . آ نها حالا در ساعت هشت شب همه در همان جاده خوابیده اندردیف مرتب رخت خواب های گسترده زیر اسمان در جاده تاریک برایم غریب است .آنجا اطراق کردهاند  تا صبح دوباره همان راه را در پیش گیرند . همه به گروه های پنجاه یا صد نفری تقسیم شده اند. در جاده برایشان چراغ روشن کرده اند بساط دیگ ها جمع شده است . بعضی دارند به سخنرانی گوش می هند بعضی به موسیقی گوش میدهند عده ای با هم گرم صحبت و بحث اند توالت های صحرایی و تانکر های آب برای استحمام و مصارف دیگر به فاصله ی مرتب نصب شده صلیب سرخ و ساز مان های پز شکی چادر زده اند ..روز نامه و اعلامیه ها دست به دست میشود خبر نگاران و فیلم برداران مشغول  هستند . دیدن این مردمی که همه انگار ردیف سزبازانی در پادکان جایشان را در مسیر راه کنار جاده پهن کرده اند یکی از عجیب ترین صحنه هایی است که در عمرم دیده ام . دولت هند با صلح جویانه ترین شکل مهمترین جاده هند را که از نظر توریستی محل عبور همه ی مسافرانی است که به تاج محل می روند در اختیار آنان گذاشته و پلیس خود به همراه مردم امور را کنترل می کند .کسانی در دولت واحزاب اشخاصی که می خواسته اند در این ماجرا طرفی ببندند هرکدام بخشی از مخارج غذا درمان و باقی امور اینان را می پردازند ...

آرزو داشتم می توانستم با این مردم صحبت کنم و شبی را در کنار آنان بنشینم و از نزدیک آنها را ببینم . حیف که هند ی نمی دانم . باز هم راننده را نمی شود برای ایستادن مجاب کرد و پسرم که هندی حرف میزند از نسلی است که هر حرکت اجتماعی تنها برایش یک بازی سیاسی است که به زودی از شکل می افتد ..وقتی شوق و اشک مرا می بیند مپپرسد چه چیز این آدم ها برایت جالب است ؟...برایش توضیح میدهم که هر حر کتی که به سمت نوعی رهایی و عدالت هرجا مردمی برای دفاع از..آزادی و خواست شرایط بهتر روبروی قدرتی میایستند برایم قابل احترام و زیبا است . با تعجب به من و جماعت خسته ای که در جاده تاریک دراز کشیده اند یا نشسته اند نگاهی می اندازد و می گوید چیزی بگو شاید من هم بفهمم و درک کنم چه چیزی تو را اینهمه شیفته این جریان کرده است ؟

 

یاد چیزهای بسیاری می افتم ، روز های قبل از انقلاب ، کتاب های جان اشتاین بک ، دوستانی که دیگرنیستند ، فیلم هایی که .....سکوت می کنم ، به سوسوی چراغ ها و آدم هایی که ان جا ان سو راه می روند
نگاه می کنم ، جوابی ندارم .

دوربینم نمی تواند عکس بگیرد ...سیاهی غلیظ است .هیچ گاه فکر نمی کردم درمسیر جاده ای که روزی به سمت تاج محل رویایی می رود ،حقیقی ترین صحنه ها و آدم هایی را خواهم دید که در تار یکی بیابان توقف

کرده اند . تا فردا دوباره پیاده به سوی دهلی بروند.. تا دهلی ۵۰ کیلومتر باقی است . . شاید باید آرزو کرد که همیشه در راه باشند
از دوستی ساکن هند درباره عاقبت این تظاهرات پرسیدم ...گفت چندی پیش عاقبت آنها به دهلی رسیدند و مدتها همه در روبروی خانه ی نخست وزیر بست نشسته بودند بعد از روز های بسیار به آنها قول هایی داده شد و برخی از آن مالکان را به طور نمایشی گرفتند و مزدور های انان را دستگیر کردند اما غملا هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده .حالا همه پراکنده شده اند . فکر کردم شاید بسیاری به گدایان دهلی ملحق شده اند و بسیاری آواره و ساکن حلبی آباد های دهلی و برخی برگشته اند .........

2008  مارش

 آزیتا قهرمان

 

 

INDEX